حبیب بخشوده habibbakhshude@gmail.com "چيزي شبيه ابر" قلم بچرخد و من چيزي نيابم تا بر آسمان بومم بيفشانم و اين همه آسمان بماند روي دستم و حتي چند كلاغ نباشد تا خال آبيهاشان كنم قلم بچرخد و چيزي شبيه ارَه دستهايم را بسايد و چيزي شبيه ابر چشمهايم را بپوشاند و چيزي شبيه تو بگويد شعرت را خط نزن گاهي دستمال گريههاي ماست
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388 ساعت 11:10 موضوع | لینک ثابت
چندی قبل دوست نازنین وشاعرم عبدالحمیدیعقوبیان از این غزل استقبال نمود با تشکر از او وتقدیم به او از خويش مي گريزم و تا دوست مي روم امشب هواي باغ چه خوشبوست مي روم يک شاخه نور امشب از آفاق قد کشيد آري چراغ ماه من آن سوست مي روم تا شهر نور و گل که به گلدسته هاي آن عاشق ترين پرنده غزلگوست مي روم تا آن درخت خسته که دستان کوچکش آبشخور کبوتر و آهوست مي روم حالا که کوزه هاي تغزل پر از صداست حالا که رود گرم تکاپوست مي روم خوابم نبرده است در اين صبح نقره اي اي دل صداي بال پرستوست مي روم
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388 ساعت 14:36 موضوع | لینک ثابت
ليوهێل
بهرگ نهفهسم وه پهل دار تو بهسامه
شاوقم دهویه تا گ خوهشاو بوو ده شهنهێ وا
هۊرم پهڕيه تا بچهشی عهتر شهمامه
نامهي بگرێگهم یه ئهڕا قاول تو گرتم
نۊرم بپهڕێ یه وه چه دهێ دامه وسامه
برشانی و سووزانی و دایهم وه گڕهێ نار
بوومه خڕ ئهو لهنجه مهگهر م چه گونامه
لیوهێل تو ئۊشن ک دهمت شهربهت لیموو
زولفهێل تو ئۊشن ک نهخو هی عهێن حهرامه
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در یکشنبه هفدهم آبان 1388 ساعت 18:5 موضوع | لینک ثابت
حبيب الله بخشوده ههفت چگا ئهولاتر ههفت چگا ئهولاتر ههفت چگا ئهولا كهرۊه بخهفم عه ترێ ده گيرفانتان جامهكێ ده دهستان بوو تاڵێ خوهر ده گيستان بڕشێ مانگ ده تێوڵتان ئهڵاێ كهنيامه ده ههفت چگا ئهولاتر خڕم دانه ليژماو كرياگه نوقره ڕشيامهساو خوهم جامهك چهم دهم چهقانگه ههفت چگا ئهولاتر ههفت چگا ئهولا كۊه ئهڵسامه ك نهمرم چه م ده م چه قانگه هه فت چگا ئاو لاتر هه فت چگا ئه و لا كويه ئه لسامه ك نه مرم *** معني برخي از لغات - چگا : تپه - جامك : آيينه - كه ر يوي : خرگوش - گير فانتان : جيبتان
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در یکشنبه دوازدهم مهر 1388 ساعت 12:18 موضوع | لینک ثابت
برای لحظه ای کوتاه گاهی
می افتی توی حوض ماه گاهی تو ماهی می شوی تاباز دریا به دنبالت بیاید گاه گاهی *** دل من ابرها را دوست دارد به یادت ابرهارا می شمارد به باران گفته ام تاتوبیایی ببارد هی ببارد هی ببارد *** اگر ازآب یاگل درمی آورد شقایق های خوشگل درمی آورد همین که چشمه می جوشید اشکم سرازدریا وساحل در می آورد *** به دستش بال وپر می گیرد از من به چشمانش جگر می گیرد ازمن زرنگی کرده درسوداگری هاش دلم رابرده سرمی گیرد از من
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در دوشنبه ششم مهر 1388 ساعت 11:24 موضوع | لینک ثابت
روزی که سایه روشن تصویر ما کشید ما را گدا نوشت وشما را خدا کشید از ابتدا نگفت که دارد چه می کشد وقتی کشید طرح دلی بی وفا کشید چشمت گرفت دست مرا تا حضور عشق تا این که دید عاشقم از صحنه پاکشید نازت کشیدنی ست به هر قیمتی که هست باید که ناز چشم تو را بارها کشید با هر چه کفتر است کشیدم خیال تو بر بوم می شود پر پرواز را کشید در برکه ها نشد که تو را زندگی کنم باید تو را به گستره ی رودها کشید
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در یکشنبه هشتم شهریور 1388 ساعت 10:5 موضوع | لینک ثابت
عطر دستانت بعدازاين سوززمستاني بهاري مي خرم مي فروشم برف ها را ، جويباري مي خرم تا ببويم عطردستانت دراين سال سياه ازجوال نابرادرها غباري مي خرم گاهي ازبس جذبه ي چشمت فريبم مي دهد ا زلب سبز آبي دريا بخاري مي خرم هرقراري مي گذارم باتو يادت مي رود جاي توباشم به هرقيمت قراري مي خرم ناخنت پرده دري كرد وزچنگت فاش شد رازمن يادت بماند تا سه تاري مي خرم سود وسرمايه نمي دانم چه دارم درجهان هرچه دارم مي فروشم ، هرچه داري مي خرم
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 ساعت 15:36 موضوع | لینک ثابت
دو قطره شبنم بی رنگ خوب ا ست برای کوزه ی دلتنگ خوب است نداری دل امید شانه ات هست برای گریه گاهی سنگ خوب است *** خوشم تا آن که می نازم به چشمت نمی سازی و می سازم به چشمت کمی خورشید می تابد نگاهت دو دست آیینه می بازم به چشمت *** تب تنهایی ام بالا گرفته مرا جای شقایق ها گرفته تو گفتی میروم حالت بگیرد تو رفتی حال من حالا گرفته ...
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 15:44 موضوع | لینک ثابت
ازبرگ ها واسب ها بساط قهوه را بچين هرچه باشد توآخرين ته نشين اين فنجاني كه مي تواني بخار مرا ببيني ببيني كه باد دركدام سمت اتاق مراادامه مي دهد و آيينه هارا در سنگ دستهايم مي پيچد كه خودرالاي تمام پيراهن ها گم كند خانه كه از گفت و گوي ما نفس راحتي بكشد هر چيزي جاي مناسبش قرارمي گيرد اسب ها به قاب ها برمي گردند برگ ها به درخت ها مي چسبند شيشه ها درپنجره ها مي نيشيند ومن مصراعي مي شوم روي نيش خودنويسم كه مركب ندارد
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در سه شنبه بیست و دوم اردیبهشت 1388 ساعت 12:4 موضوع | لینک ثابت
شماره ۲۰ و۲۱ فصلنامه فرهنگی پژوهشی " فرهنگ ایلام " زیر نظر شورای پژوهشی اداره کل فرهنگ وارشاد اسلامی استان ایلام به صاحب امتیازی اداره کل دراین شماره موضوعات زیر را می توانید بخوانید : سخن سردبیر نگاهی جامعه شناختی به رشد مصرف کالاهای فرهنگی عامه پسند دربین دختران جوان استان ایلام زنان ایلام ُ توسعه نیافتگی وآسیب های اجتماعی زنان ومسئله تقدیرگرایی بررسی عوامل اجتماعی وفرهنگی موثر برمشارکت سیاسی زنان شهرستان ایلام زنان واشتغال زنان ُ اینترنت وآموزش ازراه دور و ...
فرهنگ وارشاد اسلامی استان ایلام وسردبیری حبیب الله بخشوده پس از وقفه ای کوتاه باتاریخ پاییز وزمستان ۱۳۸۷ به چاپ رسید .
نوشته شده توسط حبیب الله بخشوده در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 9:20 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

این وبلاگ منعکس کننده ی اشعار و دیدگاه های حبیب الله بخشوده در دو حوزه ی شعر و ادب کردی و فارسی است . برداشت مطلب از این وبلاگ با ذکر منبع و بدون تغییر و تحریف بلامانع است .
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
دوستان
پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
لینک مرتبط
------------
----------
-----------